نمیدونم چقدر با مولوی اشنایید،اما چند روزه یه شعرش تو مغزم دور میزنه واز تفسیرش کیف میکنم،اخه خودم معنیشو کشف کردم وچقدر این کشفهای شخصی دلچسب و ماندگارن.
شاعر یعنی حضرت مولانا میگن:
ای قوم به حج رفته کجایید،کجایید؟
معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بی صورت معشوق ببینید
هم خواجه وهم خانه وهم کعبه شمایید
ده بار از ان راه بدان خانه برفتید
یکبار ازین خانه برین بام برایید
ان خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه ان خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر ان باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه ان رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
واقعا ادم ازین عرفان و خداشناسیه مولانا در ۸۰۰ سال قبل کیف میکنه،یادمه یه استاد الهیات داشتیم که همه تاکیدش رو کلمه خدا بود و میگفت خدا یعنی به خود امدن،واین شعر ۸۰۰ ساله چه زیبا این مطلب رو تفسیر میکنه و چه رندانه این ظاهر پرستایی که خدا رو فقط تو ۴تا دیوار کعبه میبینن زیر سوال میبره.
گمونم مولوی روانشناس بزرگیه،امروزه همه روانشناسا به این نتیجه رسیدن که قلب ادم و درون ادم مرکز جذب انرژیه وشما به هر چی فکر کنید و در مغزتون پرورش بدین اونو جذب میکنید.
اما این گنج گوهر درون را باید با خودشناسی شناخت وپرورش داد.مولوی ۸۰۰ سال پیش به این حرف رسید و ما امروز.البته مای ایرونی نه مثل همیشه اول غربی ها.به خاطر همینم بانکی مون رییس سازمان ملل گفته ما امروز بیش از هر چیز دیگر به اندیشه های مولانا نیازمندیم.
